بتری

لغت نامه دهخدا

بتری. [ ب ُ ] ( اِ ) بطر. بطری. شیشه شراب و امثال آن. ( یادداشت مؤلف ).
بتری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) نسبتی است به جمعی از شیعه از فرقه زیدیه که دو فرقه دیگر دارند: یکی جارودیه و دیگری سلیمانیه. ( از انساب سمعانی ). و رجوع به بتریه شود.
بتری. [ ب ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به بتر که بگمان من یکی از شهرهای اندلس است. ( انساب سمعانی ).
بتری. [ ب ُ ] ( اِخ ) ابومحمد مسلمةبن محمد بتری اندلسی از روات بود. ( از معجم البلدان ).
بتری. [ ب َ ت َ / ب َت ْ ت َ ] ( حامص مرکب ) بدتری. بَتَّری:
وگر بگذرد آن هم از بتریست
بر آن زندگانی بباید گریست.فردوسی.مباشید گستاخ با این جهان
که از بتری دارد اندر نهان.فردوسی.تا همی گفتم باشد که نکو گردد کار
کار من بر بتری بود و دل من بگمان.فرخی.

فرهنگ فارسی

بدتری

جمله سازی با بتری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کوی خرابات بقلاشی و رندی گر خود ز اسیری بتری هست بگوئید

💡 تاهمی گفتم باشد که نکو گردد کار کار من بر بتری بود و دل من بگمان

💡 هر چند که دانم که مرا روی بهی نیست لطفی بکن و کار مرا به بتری کن

💡 گر پلنگی به یکی باد چو موشی گردی ور تو شیری به یکی برق ز روبه بتری

💡 دی مست بدی دلا و چست و سفری امروز چه خورده‌ای که از دی بتری

حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز