لغت نامه دهخدا
باری گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) بوریاگر. ( مهذب الاسماء ).
باری گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) بوریاگر. ( مهذب الاسماء ).
بوریا گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باری گر از درد تو من زاری کنم، عذرم بنه چون بار مستولی شود مسکین کند حمال را
💡 من بر فراز دوش تو، باری گران نیم آن به مرا چو مردم دیگر نه بنگری
💡 باری گر آمدی و نشد یار از آن تو اکنون بیا که یار بیکبار از آن تست
💡 بس سبک دزدید مشکین زلفت از عشاق دل عا قبت بردوش تو باری گران افکنده است
💡 جدایی از درت جانا بزهر آلوده تیرم به که چون دور از تو خواهم ماند باری گر بمیرم به
💡 خون دل از دو دیده بدامن همی کشم باری گران نه در خور این تن همی کشم