کوزه پز
مترادفها
سفالگر، کوزهگر
لغت نامه دهخدا
کوزه پز. [ زَ / زِ پ َ ] ( نف مرکب ) سفال پز و آجرپز و کوزه گر. ( ناظم الاطباء ). خشت پز. ( آنندراج ):
نشد پخته از کوزه پز نان من
از او سوخت هرچند ایمان من.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
سفال پز و آجر پز و کوزه پز. خشت پز
جمله سازی با کوزه پز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به خاک پای تو کز دامن تو دست ندارم و گر ز قالب پوسیده کوزه سازی و خشتم
💡 کوزه و ابریق برداری و راه کج روی جامهٔ صدیق در پوشی و غمازی کنی
💡 این کوزه چو من عاشق زاری بودهاست، در بندِ سرِ زلفِ نگاری بودهاست؛
💡 از دهان بسته باشد قفل روزی را کلید پر برآید کوزه لب بسته از دریای خم
💡 میگفت لبم، چون بلب کوزه رسید روزی گذران خوش، که مه روزه رسید
💡 آن پیرمرد کوزهپز با دقت بسیار زیاد و مهارت خیرهکننده، تکههای گل رس را به شکل ظریف سفالهای زیبایی در میآورد که همه را شگفتزده میکرد.
💡 در بازارهای قدیمی شهر، هنوز هم میتوان کوزهپزهای ماهری را یافت که با استفاده از روشهای سنتی، ظروف سفالی بسیار مقاوم و زیبایی میسازند.
💡 هنر کوزهپز بودن نیازمند صبر و تمرین بسیار زیاد است، زیرا کوچکترین اشتباه در هنگام کار با چرخ سفالگری میتواند تمام زحمات شما را هدر دهد.