پخ پخ کردن
مترادفها
پخش کردن، پراکنده کردن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
پخ پخ کردن. [ پ ِ پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول اطفال؛ بریدن چنانکه سر مرغ و گوسپند و جز آن را.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بریدن چنانکه سر مرغ و گوسفند و جز آنرا.
جمله سازی با پخ پخ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرهوار را میتوان حاصل کشیدن یا پخ کردن یک کره در راستای یکی از محورهای مختصات تصور کرد. کرهوار حالت خاصی از بیضیوار، یک رویهٔ کراندار است و یکی از انواع رویههای درجهٔ دوم محسوب میشود.
💡 صدای پخ پخ کردن قطرات باران بر روی سقف فلزی انبار، در آن شب تاریک و ساکت، تنها صدایی بود که در محیط شنیده میشد.
💡 کودک با هیجان شروع به پخ پخ کردن آب در وان حمام کرد و با پاشیدن قطرات آب به اطراف، تمام محیط را خیس و شاد کرد.
💡 شنیدن صدای پخ پخ کردن قدمهای فردی در راهروی خالی ساختمان، باعث شد که تمام حواسم به سمت منبع صدا جلب شود و مضطرب شوم.