لغت نامه دهخدا
لق کردن. [ ل َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) جنبان کردن چیزی استوار، چون: میخ و دندان و جز آن در جای خویش. رجوع به لغ و به لق شود.
لق کردن. [ ل َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) جنبان کردن چیزی استوار، چون: میخ و دندان و جز آن در جای خویش. رجوع به لغ و به لق شود.
( مصدر ) شل و نااستوار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از خصوصیات بارز این رقص حرکات سریع دست و پا، تغییر موضع بدن، چرخشهای ناگهانی و ریتمیک، جدا کردن بدنها از یکدیگر، لق کردن شانهها و حالت خاص دستها است. سالسا یک رقص تمام ریتمیک است که در رنجهای آرام حدود ۱۵۰ bmp (ضربه در دقیقه) تا ریتمهای تند تا حدود ۲۵۰ ضربه در دقیقه انجام میشود، اگر چه اغلب این رقص با موسیقی در جایی بین ۱۶۰–۲۲۰ ضربه در دقیقه صورت میپذیرد.