لغت نامه دهخدا
گز و پیمان کردن. [ گ َ زُ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را گز کردن. چیزی را به گز اندازه گرفتن. رجوع به گز شود.
گز و پیمان کردن. [ گ َ زُ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را گز کردن. چیزی را به گز اندازه گرفتن. رجوع به گز شود.
چیزی را گز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الاف اگر زد به قدت سرو چمن گویش اینک گز و اینک میدان
💡 لعل لب دلدار گز و خون رزان مز در خرقهٔ سنجاب خز و کنج شبستان
💡 چون ترازو و چون گز و چو محک بیزبانند و قاضی بازار
💡 سقراط از غلام سؤال میکند که اگر مربعی ضلع آن دو گز باشد مساحت آن میشود چهار گز و اگر بخواهیم مساحت را دو برابر یعنی هشت گز کنیم اندازهٔ ضلع مربع باید چند باشد غلام میگوید چهار، سقراط میگوید این که میشود شانزده گز.
💡 ده و گیر و چن و باز و گز و بوس و روو کن زر و جام و گل و گوی و لب و روی و ره ناز