واپس سپردن
مترادفها
بازگرداندن، پس دادن
متضادها
گرفتن، تصرف کردن، ربودن
لغت نامه دهخدا
واپس سپردن. [ پ َ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رد کردن. بازدادن:
گفت پیغمبر که دستت هرچه برد
بایدش در عاقبت واپس سپرد.مولوی.و رجوع به واپس دادن شود.
فرهنگ فارسی
رد کردن باز دادن
جمله سازی با واپس سپردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر سر بالینم آ وقت نگاه واپسین تا بدانی جان سپردن آنچنان دشوار نیست
💡 وظیفه اصلی او، واپس سپردن امانتها به صاحبانشان در کوتاهترین زمان ممکن و با حفظ کامل سلامت و کیفیت آنها در شرایط مختلف بود.
💡 تصمیم برای واپس سپردن زمینهای تصرف شده به مالکان اصلی، گام بسیار مهمی در جهت اجرای عدالت و برقراری نظم اجتماعی در منطقه بود.
💡 او تلاش کرد با واپس سپردن تمام داراییهای خود به خیریه، آرامش درونی و رضایت قلبی را در دوران پیری خود به دست آورد.