ناز و نوز
مترادفها
لوس شدن، ناز کردن، دلبر شدن
متضادها
متانت، جدیت
لغت نامه دهخدا
ناز ونوز. [ زُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) قر و غربیله. ( یادداشت مؤلف ). ادا و اطوار. رجوع به ناز شود.
فرهنگ معین
(زُ ) (اِمر. ) (عا. ) ادا و اطوار، قر و غمیش.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ادا و اطوار قر و غربیله.
ویکی واژه
(عا.)
ادا و اطوار، قر و غمیش.
جمله سازی با ناز و نوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و نه از آنهمه زرق و برقها و ناز و نعمتها و مجالس پر گناه اثرى باقى مانده است.
💡 به درستى كه اهل بهشت امروز در ناز و نعمت هستند و از هر فكر ديگر فارغند (55).
💡 تو نخل حسنی و جز ناز و فتنه بار تو نیست کدام فتنه که در چشم پرخمار تو نیست
💡 مکن ناز و ادا چندین دلی بستان و جانی ما دماغ نازک من بر نمیتابد تقاضا را
💡 چنين طرز تفكّرى همواره در جَريان است كه در تداوم خود پرستى ها تنها به جمع آورىاموال فكر مى كنند تا خود و خانواده و فرزندان خود را در ناز و نعمت قرار دهند،
💡 به ناز و نعمت فر دوس کی گشاید دل مرا که کوی تو دا یم مقام خواهد بود