لغت نامه دهخدا
غوک چوب زدن. [ زَ دَ ]( مص مرکب ) الک دولک بازی کردن: اِترار؛ غوک چوب زدن کودک. ( منتهی الارب ). رجوع به غوک چوب و الک دولک شود.
غوک چوب زدن. [ زَ دَ ]( مص مرکب ) الک دولک بازی کردن: اِترار؛ غوک چوب زدن کودک. ( منتهی الارب ). رجوع به غوک چوب و الک دولک شود.
( مصدر ) الک و دولک بازی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جاحظ مى گويد: گناهانى كه يزيد مرتكب شد، از كشتن حسين عليه السلام و ترساندنمردم مدينه و خراب كردن كعبه و اسير كردن دخترانرسول خدا صلى الله عليه و آله و چوب زدن به دندان حسين (ع )، آيا اينهادليل قساوت و دشمنى و تيره راءيى و كينه و عناد و نفاق اوست يا نشانگر اخلاص وعلاقة وى به پيامبر صلى الله عليه و آله و پاسدارى از شريعت و سيره آن بزرگوار؟!سپس مى افزايد: به هرحال، اين كارهاى او مصداق فسق و گمراهى بوده، و وى فاسقملعون است و كسى نيز كه از ناسزا گفتن به ملعون جلوگيرى كند ملعون مى باشد.(105)
💡 حاج محمدتقی فرزند حاج محمدحسن بنکدار کاشانی بود. در پی افزایش اعتراضات مردمی و روحانیان و در خواست عدالتخانه و در پی چوب زدن تجار به دستور علاءالدوله حاکم تهران به بهانه گرانفروشی قند، عده ای از روحانیان در شاه عبدالعظیم متحصن شدند. حاج محمدتقی تدارک پذیرایی تحصنکنندگان را عهدهدار بود اما عمدهٔ فعالیتش در تحصن در سفارت انگلیس بروز کرد که بیش از دو هفته و با جمعیتی حدود ۲۴ هزار نفر از طبقات مختلف مردم و کسبه ادامه یافت. بنکدار به کمک چند تن از بازاریان در تدارک و ساماندهی و تهیه امکانات و غذای این جمعیت فعالیت میکرد.