ز پای درامدن
مترادفها
زمین خوردن، افتادن
متضادها
برخاستن، پیروز شدن
لغت نامه دهخدا
( ز پای درآمدن ) ز پای درآمدن. [ زِ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مغلوب حریف کشتی و جز آن شدن. عاجز شدن. از کار افتادن. از پا افتادن. زمین گیر شدن. زبون شدن. زیردست شدن:
نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست.سعدی.رجوع به «زپای درآوردن » و «پای » و «از پای درآمدن » شود. || مردن. هلاک گشتن. تباه گشتن. رجوع به «پای » شود.
فرهنگ فارسی
( ز پای در آمدن ) مغلوب حریف کشتی و جز آن شدن عاجز شدن مردن تباه گشتن از کار افتادن زیر دست شدن
جمله سازی با ز پای درامدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی صد ره ز پای رفتم تا سر لیکن تو نه در سری نه در پای پدید
💡 عنان هوش ز دستم ربود چشم تو ساقی مده پیاله بدستم که من ز پای نشستم
💡 جهان گیرد و هم نماند به جای سرانجام روزی درآید ز پای
💡 روانم ز مهرت درآمد ز پای مرا نزد خود یک زمان ره نمای
💡 بفکن مرا ز پای چو تیزست خنجرت چون دست من رسد بکنم پوست از سرت
💡 گل از دستم بدر رفت و نرفته است ز پای جان من خار نهانی