پای دراوردن
متضادها
قرار دادن، درون گذاشتن، وارد کردن
لغت نامه دهخدا
( پای درآوردن ) پای درآوردن. [ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پای برکاب یا اسپ درآوردن. سوار شدن. برنشستن:
بشبرنگ شولک درآورد پای
گرائید با گرز گردی ز جای.اسدی.
قرار دادن، درون گذاشتن، وارد کردن
( پای درآوردن ) پای درآوردن. [ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پای برکاب یا اسپ درآوردن. سوار شدن. برنشستن:
بشبرنگ شولک درآورد پای
گرائید با گرز گردی ز جای.اسدی.