لغت نامه دهخدا
( خون به جوش آم••• ) خون به جوش آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) جوشیدن خون. خون جوش زدن. کنایه از سخت غضبناک شدن.
( خون به جوش آم••• ) خون به جوش آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) جوشیدن خون. خون جوش زدن. کنایه از سخت غضبناک شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فضانوردان این مأموریت همانند سایوز-۱۲ از یک دوربین چند طیفی برای تصویربرداری از اتمسفر زمین و آلودگی استفاده کردند. یکی دیگر از آزمایشهای این مأموریت اندازهگیری جریان خون به مغز بود.
💡 فاسد شود ار خون به رگ از طبع گرانبار خار ره تجرید بود نیشتر ما
💡 همان ز پرده دل گشت جلوه گر صائب کسی که خون به دل از درد انتظارم کرد
💡 گوهری را سر به سنگ از پیشهٔ انگشت گر سیم و زر را خون به دل از تیشه هیزم کنی
💡 خستگی و ضعف: شایعترین علامت انواع سرطان خون است و به دنبال کمبود گلبولهای قرمز خون ایجاد میشود و ترکیبی از خستگیهای جسمی را به وجود میآورد. خستگی ناشی از سرطان خون به مرور زمان میل به وخیمتر شدن دارد.
💡 عشقت چه کعبهایست که سقای او دهد لب تشنگان بادیه را خون به جای آب