خرقه انداختن
مترادفها
پوشیدن خرقه
لغت نامه دهخدا
خرقه انداختن. [خ ِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) بخشیدن جامه. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || اقرار و اعتراف نمودن بگناه. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). || عاجز شدن و تسلیم کردن. || از هستی مبرا گشتن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). || مجرد گردیدن و از خودی بیرون آمدن. ( برهان قاطع ).
فرهنگ فارسی
بخشیدن جامه یا اقرار و اعتراف نمودن بگناه.
جمله سازی با خرقه انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا رسد وقتی که باید بر زمین انداختن خرقه تن را به آب و نان رفویی می کنیم