لغت نامه دهخدا
( برهان آوردن ) برهان آوردن. [ ب ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) استدلال. دلیل آوردن. حجت آوردن. اقامه دلیل کردن:
سخن عشق زینهار مگوی
یا چو گفتی بیار برهانش.سعدی.همان انگار که تقریر این سخن نکردم و برهان و بیان نیاوردم. ( گلستان سعدی ).
( برهان آوردن ) برهان آوردن. [ ب ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) استدلال. دلیل آوردن. حجت آوردن. اقامه دلیل کردن:
سخن عشق زینهار مگوی
یا چو گفتی بیار برهانش.سعدی.همان انگار که تقریر این سخن نکردم و برهان و بیان نیاوردم. ( گلستان سعدی ).
( برهان آوردن ) استدل دلیل آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرزا رفیع در خوراک شام مرد چهرهپوشیده (داروغه) زهر میریزد و میکشدش. نخست وزیر میرزاطالب اردوباری در سیاهچال به دیدن باقر بیگ بازرگان میرود و میگوید بابت کشتن علی بیک بازرگان و کارهایی که کرده کلانتر میتواند هر کاری میخواهد با او بکند و هر کیفری که خواست به او بدهد برهان آوردن برای آن کیفر هم با خودش (نخست وزیر). باقر که زندگی خود را در دستان کلانتر میبیند میگوید آگاهیهایی دارم که برایتان ارزشمند است پس شب هنگام به میان راهزنان میرود نیروهای علی محمد را به دنبال خود میکشاند. سرور راهزنان هنگامی که پی میبرد کاسهای زیر نیمکاسه است بیدرنگ باقر بیک بازرگان را میکشد و اینگونه نیروهای علیمحمد به جایگاه راهزنان میتازند و جنگی در میگیرد.