بر چکیدن

لغت نامه دهخدا

برچکیدن. [ ب َ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) چکیدن:
چو گودرز پیش تهمتن رسید
سرشکش ز مژگان برخ برچکید.فردوسی.یکی قطره ای بر کفم برچکید
کف دست من گشت چون کوثری.منوچهری.رجوع به چکیدن شود.

فرهنگ فارسی

چکیدن.

جمله سازی با بر چکیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شوق خون شد کز جگر رنگی به دامان آوریم لیک کو اشکی‌که باشد یک چکیدن‌وار سرخ

💡 به تمام سنگ‌هایی که بعد از تشکیل فضای غار بر اثر چکیدن آب‌های فرورُو به‌وجود می‌آید غارسنگ (به انگلیسی: speleothem)، غارنَهِشته یا سازندهای غار می‌گویند.

💡 یکی از کشفیات جالب گروه سنگ‌های مرواریدگونه‌ رنگی بود که در اثر چکیدن قطرات آب شکل گرفته بود.

💡 بنازم حیرت نظّارهٔ حسنی که اشکم را چو آب تیغ از مژگان چکیدن باز می دارد

💡 قطرهٔ اشکیم ما را جهد کو جولان‌ کدام از چکیدن تهمت یک گام پیدا کرده‌ایم

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز