لغت نامه دهخدا
شورمین. [ رَ م َ ] ( اِخ ) ( به لفظ تثنیه و الشرم بمعنی «شق » است و شاید از همین ماده اشتقاق شده باشد ) نام جایگاهی است در بلاد بنی طی. ( از معجم البلدان ).
شورمین. ( اِخ ) شهرکی است [ به خراسان ] از عمل هری. ( حدود العالم ).
شورمین. [ رَ م َ ] ( اِخ ) ( به لفظ تثنیه و الشرم بمعنی «شق » است و شاید از همین ماده اشتقاق شده باشد ) نام جایگاهی است در بلاد بنی طی. ( از معجم البلدان ).
شورمین. ( اِخ ) شهرکی است [ به خراسان ] از عمل هری. ( حدود العالم ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابن حوقل جغرافیدان مسلمان قرن چهارم هجری قمری طی مشاهداتش از بامیان دربارهٔ غرجالشار مینویسد: غرجالشار دو شهر دارد یکی بشین و دیگری شورمین، وسعت هر دو شهر به یک اندازه است و دارای آبها و باغ هاست. سلطان که این سرزمین به وی منسوب است و به لقب «شار» یاد میشود در قریه بلیکان مقیم است.