تجالس

لغت نامه دهخدا

تجالس. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) همنشین شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بهم ( با هم ) نشستن. ( زوزنی ). با هم محاکمه کردن. محاوره کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( از المنجد ).

فرهنگ فارسی

همنشین شدن ٠ نشستن ٠ محاوره کردن ٠

جمله سازی با تجالس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (عن الرضا عليه السلام: لا تجالس شارب الخمر و لاتسلم عليه.)(745)

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز