اعزب

لغت نامه دهخدا

اعزب. [ اَ زَ ] ( ع ص ) مرد بی زن. ( ناظم الاطباء ). مرد بی زن. هوقلیل. او لاتقل: اعزب، للرجل الذی لا اهل له و یقال: رجل عزب و امراءة عزباء. ( منتهی الارب ). آنکه او را زن نباشد. و این نادر است و بیشتر عَزَب و عزیب گویندو مؤنث آن عزباء است. ( از اقرب الموارد ). و فی الحدیث: ان النبی صلی اﷲ علیه و آله کان یعطی الاَّهل حظین و الاعزب حظاً. ( ناظم الاطباء ). || ( ن تف ) نعت تفضیلی از عزوب باشد چنانکه در: اعزب رأیاً من حافن. اعزب رأیاً من صارب. ( از یادداشتهای مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مرد بی زن
مرد بی زن. آنکه او را زن نباشد

جمله سازی با اعزب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خصلتان من كانتا فيه، و الا فاعزب، ثم اعزب،قيل: و ما هما؟قال: الصلاة فى مواقيتها، و المواظبة عليها، و المواساة؛

💡 و قـال عـليـه السـلام و الله لقـد رقـعـت مدرعتى هذه حتىاستحييت من راقعها و قال لى قائل الا تنبذها فقلت اعزب عنىعند الصباح يحمد القوم السرى.

💡 اختبروا اخوانكم بخصلتين فان كانتا فيهم و الا فاعزب ثم اعزب ثم اعزبالمحافظة على الصلوات فى مواقيتها و البر بالاخوان فى العسر و اليسر؛

درزه یعنی چه؟
درزه یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز