عزوب

لغت نامه دهخدا

عزوب. [ ع ُ ] ( ع مص ) پنهان گردیدن و دور رفتن و دور شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). دور شدن. ( دهار ). دور شدن و غایب گشتن و مخفی شدن. ( از اقرب الموارد ): عزب عنه حلمه؛ بردباریش از وی دور شد و بردباری نکرد. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || رفتن. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || بازایستادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || عزب طهر المراءة؛ غایب شد شوی زن در ایام طهر وی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || عزبت الارض؛ کسی در آن زمین نبود، خواه حاصلخیز باشد یا غیرحاصلخیز. عَزب. و رجوع به عزب شود.

جمله سازی با عزوب

💡 همان طور كه خداى مستخلف در عين شهود تام به وحدت بيكران خود، به جميع ما سوااشراف كامل دارد، به طورى كه ذره اى در آسمان و زمين از علم نامحدود او عزوب و غروبندارد، خليفه كامل او نيز چنين است؛ زيرا اقتضاى خلافتكامل دو چيز است: يكى همان است كه در گفتارمنقول آمد و آن لزوم توجه خليفه به شوون مستخلف عليهم و ديگرى كه نكته فاخرى استو از آنچه نقل شد غايب است و مورد عنايت قرار نگرفت اين است كه چنين شهود آيت مدارى باتوحيد ناب تنافى ندارد؛ چنان كه توحيد خداوند از همه توحيدها تام تر است.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز