دور رفتن

لغت نامه دهخدا

دور رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن به فاصله بعید.به مسافت دور رفتن. مسافت بعید را طی کردن. ( از یادداشت مؤلف ): اشطاط. اشتطاط. غروب. متؤ. اشقاح. طمح. طوء. سخ. کتوع. سبح. ارعاث؛ دور رفتن درسیر. معن؛ دوررفتن اسب. اشتغار؛ دور رفتن در بیابان. شط؛ دور رفتن ستور در چرا. شقذ؛ دور رفتن و دور شدن. اشتطاط؛ دور رفتن ستور به چرا. اشطاط؛ دور رفتن در بیابان. ( منتهی الارب ). || از مرحله دور شدن. به نکته خارج از موضوع پرداختن. اصل مطلب را رها ساختن و به حاشیه غیر مرتبط پرداختن. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بفاصلهای بعید رفتن.

جمله سازی با دور رفتن

💡 پی رفتن زمین بوسید منظور به دستوری ز بزم شاه شد دور

💡 صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل چنان به خاک برابر نشد که من بی تو

💡 از رفتن دوران هنردوست یتیمم نتوان پدر از سر شده را گفت که مخروش

💡 شود کوته به شبگیر این ره دور تو در رفتن گرانجانی چه حاصل

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز