لغت نامه دهخدا
اسپنج. [ اِ پ َ ] ( اِ ) اسفنج. رجوع به اسفنج شود. || سپنج. رجوع به سپنج شود.
اسپنج. [اِ پ َ ] ( اِخ ) یکی از نواحی آمل مازندران. ( سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 113 بخش انگلیسی ).
اسپنج. [ اِ پ َ ] ( اِ ) اسفنج. رجوع به اسفنج شود. || سپنج. رجوع به سپنج شود.
اسپنج. [اِ پ َ ] ( اِخ ) یکی از نواحی آمل مازندران. ( سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 113 بخش انگلیسی ).
( اسم ) جانوری است جزو بی مهرگان که تشکیل رد. اسفنجها را میدهد و آن جزو جانوران گیاهی شکل و بی قرینه و ساده ترین پریاخته میباشد. یا اسفنج آهکی. اسفنجی که استخوان بندیش از جنس مواد آهکی است.
از نواحی مازندران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ابتدا قرار بود اسم شخصیت اصلی اسپنجبوی (پسر اسفنجی) باشد، ولی بعد از صداگذاری، کمیته حقوقی نیکلودئون متوجه شد که این اسم، قبلاً توسط مجموعهای دیگر مورد استفاده قرار گرفته و به همین دلیل هیلنبرگ اسم شخصیت اصلی را به اسپنجباب (باب اسفنجی) تغییر داد. تأکید او بر این بود که کلمه اسفنج باید داخل اسم باشد تا بیننده متوجه شود که این شخصیت یک اسفنج است و آن را با پنیر زرد اشتباه نگیرد. نام فامیل هم اسکویرپنتس (شلوار مکعبی) انتخاب شد؛ از آنجا که ظاهری مکعب شکل داشت.
💡 واژه اسفنج esfang یا اسپنج espang در فارسی قرابت زیادی به واژه Sponge در انگلیسی و éponge در فرانسه دارد.