بی قرینه

لغت نامه دهخدا

بی قرینه. [ ق َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) بی قرین. بی مثال. بی نظیر. بی عدیل. بی همتا. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بی همال. بی کفو. ( یادداشت مؤلف ):
مژگان زرد خانه برانداز سینه است
الماس در خراش جگر بی قرینه است.صائب.|| بی انتظام. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی قرین. بی مثال. بی نظیر. بی عدیل. بی همتا. بی کفو.

جمله سازی با بی قرینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی پر در سفینه عاریت داد مرا آن در معالی بی قرینه

💡 دو دستم قرعه آمد تخته سینه بعلم رمل هستم بی قرینه

💡 که چون من با فغان و ناله قرین دل آن ماه بی قرینه نگر

💡 به عزت جای داد آن بی قرینه چو بیت انتخابم در سفینه

💡 مژگان زرد، خانه برانداز سینه است الماس در خراش جگر بی قرینه است

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز