غنچه دهان

لغت نامه دهخدا

غنچه دهان. [ غ ُ چ َ / چ ِ دَ ] ( ص مرکب ) زیبارویی که دهان وی بسان غنچه گل باشد. کنایه از معشوق و معشوقه. ( از ناظم الاطباء ). از اسماء محبوب. ( آنندراج ):
کشت مرا دلش به کین، هست لبش گوا بر این
خامشی گواه بین، غنچه دهان کیست او.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 658 ).غنچه دهان من بیا تنگدلی من ببین
بی تو چگونه زنده ام سنگدلی من ببین.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

معشوق زیبا که دهانش به سان غنچۀ گل باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - زیبارویی که دهان وی بسان غنچه گل باشد ۲ - معشوق معشوقه.

جمله سازی با غنچه دهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلم ز قرب تو ای خط عنبرین داغ است که راه حرف به آن غنچه دهان داری

💡 گل را شود از شرم شکر خنده فراموش بیند به تبسم اگر آن غنچه دهان را

💡 امید خراج از عدم آباد، فضولی است ما را طمع بوسه ازان غنچه دهان نیست

💡 برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست دولت ابر بهار گذران اینهمه نیست

💡 بر تنگ شکر غیرت من تلخ کند عیش هر چند مرا تنگدل آن غنچه دهان کرد

💡 جامی این گونه کزان غنچه دهان تنگدلی زود باشد که چو گل جامه درانت بینم

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز