لغت نامه دهخدا
نغولی کردن. [ ن ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در کارها تعمق کردن. ( از جهانگیری ).
- نغولی کردن در کارها؛ به غور آن رسیدن و در آن تعمق کردن و از روی فهمیدگی کاری کردن. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).
نغولی کردن. [ ن ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در کارها تعمق کردن. ( از جهانگیری ).
- نغولی کردن در کارها؛ به غور آن رسیدن و در آن تعمق کردن و از روی فهمیدگی کاری کردن. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).
در کار ها تعمق کردن ٠ نغولی کردن در کار ها: به غور آن رسیدن و در آن تعمق کردن و از روی فهمیدگی کاری کردن ٠