لغت نامه دهخدا
اجتبار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نیکو شدن حال کسی. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). درست و نیکو حال شدن. || توانگر گردیدن. || شکسته بستن. ( منتهی الارب ). شکسته را دربسته شدن [ شاید: درست شدن ]. ( تاج المصادر بیهقی ).
اجتبار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نیکو شدن حال کسی. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). درست و نیکو حال شدن. || توانگر گردیدن. || شکسته بستن. ( منتهی الارب ). شکسته را دربسته شدن [ شاید: درست شدن ]. ( تاج المصادر بیهقی ).
نیکو شدن حال کسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر بود گرگ مرگ هر آنکو گزیده تر آیا که چون همیکند این مرگ اجتبار