شگفتگی

لغت نامه دهخدا

شگفتگی. [ ش ِ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) شکفتگی و حالت شکفتن غنچه و واشدن لبها هنگام تبسم. ( ناظم الاطباء ). صورتی ازشکفتگی. || ناز و شادمانی و افتخار کردن.( از یادداشت مؤلف ): فتحة؛ شگفتگی و نازش مردم به چیزی که دارد از ملک و از ادب و از علم و هنر و بدان ید طولی نماید. ( منتهی الارب ). رجوع به شکفتگی شود.

فرهنگ فارسی

یا ناز شادی و افتخار کردن شکفتگی و حالت غنچه و وا شدن لبها هنگام تبسم.

جمله سازی با شگفتگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست دربهار جهان‌فرصت شگفتگی‌ات هم ز مرغزار عدم چون سحر دمیده بیا

💡 و چنین شخصی هرگاه اضطراب احوال مردم، و تنگی معیشت و ادبار و افلاس ایشان را بشنود شگفتگی در طبع او حاصل می شود و مسرور و خوشوقت می گردد و بلکه گاهی بی اختیار می خندد و شماتت آغاز می کند، اگر چه سابقا فیما بین او و ایشان عداوتی، بلکه رابطه آشنائی نبوده باشد و این کار، تفاوتی در حق او حاصل نمی کند از رسیدن به جاه و مال و غیر اینها.

💡 این از کشفتگی چو رزان گشت در خزان و آن از شگفتگی چو چمن ‌گشت در بهار

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز