شهریاران
مترادفها
پادشاهان، شاهان، فرمانروایان
متضادها
رعایا، زیردستان
لغت نامه دهخدا
شهریاران. [ ش َ ] ( اِ ) نوعی گوارش است: نافع است کبد و معده راو زرداب و مرةالسوداء را سود دارد و شکم براند... شیطرج هندی، زنجبیل... از هر یکی شش درهم و... از هر یک دوازده درهم... همه را بکوبند و ببیزند و بعسل مصفی بسرشند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شهریاری شود.
جمله سازی با شهریاران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهریاران کرد تالیف دکتر سهراب اعظم زنگنه و بهمن اعظم زنگنه
💡 در زمین از شهریاران جز مر و را کس ندید آفتابی با کلاه و آسمانی با قبا
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به شهریاران سرعت اشاره نمود.
💡 چو شه نامهٔ شهریاران بخواند نشست از برگاه و یاران بخواند
💡 پادشاهان به حریم تو حمایت جستند شهریاران به جناب تو تولی کردند
💡 برهوای دل تو باش از شهریاران کامران بر مراد دل تو باش از تاجداران کامگار