شعله زدن

لغت نامه دهخدا

شعله زدن. [ ش ُ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) زبانه زدن. مشتعل شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). شعله ورشدن. مشتعل گشتن. برافروختن. روشن شدن:
گر آتش سیاست تو شعله ای زند
گردون از آن دخان شود اختر شرر شود.مسعودسعد.طرفه مدار اگر ز دل نعره بیخودی زنم
کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد.سعدی.آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه رخ در پرده پنهان میکند.سعدی. || سوزاندن. شعله ور ساختن:
هست از حجر و شجر دو آتش
یک شعله زن و جهان برافروز.خاقانی.رشک اخگر شده اشک از تف نظاره ما
شعله در بال سمندر زده فواره ما.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) زبانه زدن مشتعل شدن.

جمله سازی با شعله زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شعيب دختر مهتر را كه نامش صفورا بود به موسى داد و موسى وى را دهسال شبانى كرد و بعد از آن از شعيب اجازت خواست تا به مصر رود به زيارت مادر وخواهر و برادر. شعيب اجازت داد موسى اهل خود و مالى كه داشت، برداشت و روى به مصرنهاد و چون به وادى ايمن رسيد، شبى تاريك بود و راه مخوف (406) و هوا سرد وباران مى باريد. صفورا دختر شعيب فرياد برآورد كه درد وضعحمل مرا مى رنجاند. موسى خواست كه آتشى برافروزد. هر چند كه سنگ بر آهن مى زد،آتش ‍ بيرون نمى آمد. نايره صلابت (407) موسى شعله زدن گرفت. سنگ و آهن برزمين زد. از آنجا آواز آمد كه اى موسى ! ما بازداشتگان تو نه ايم. آتش جز به فرمانخداى تعالى بيرون نيايد. هر آتش كه در عالم است امشب فرو نشانده اند. موسى متحيرفرو ماند. از دور آتشى در نظرش آمد كه: انس من جانب الطور نارا(408). پس دويدن گرفت. آواز آمد كه اى موسى ! كجا مى رويد؟ گفت: من نمى روم(مرا مى برند و من نمى دوم ) مرا مى دوانند. بيت:

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز