لغت نامه دهخدا
شراب فروش. [ش َ ف ُ ] ( نف مرکب ) خمار. می فروش. باده فروش. نباذ.
شراب فروش. [ش َ ف ُ ] ( نف مرکب ) خمار. می فروش. باده فروش. نباذ.
خمار می فروش باده فروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوش اگر صد قماش پردازد تو به یک جرعهٔ شراب فروش
💡 به سر طواف کنم بر در شراب فروش که حلقه در این کعبه کرده ام در گوش
💡 ابو يوسف گفت: مردم اين محله شراب فروش نبودند، زورمندان خانه هاى ايشان را بهزور گرفتند و شراب فروشان را در آن جاى دادند، ولى خانه مرا براى من گذاشتند، و مندر خانه ام سكونت دارم.
💡 ابو عثمان ناچار به عزم رى راهى سفر شد و اين بار بدون اعتنا، به خانه ابو يوسفرفت. همين كه به مجلس او در آمد، ديد پسرى زيبا در كنارش نشسته و شيشه شرابىپهلويش گذاشته است. از ابو يوسف پرسيد! چرا در محله شراب فروشان سكونتگزيده است ؟
💡 از جمله گواهان اين موضوع، ابومريم شراب فروش بود، كه سميه را براى ابوسفيانآورده بود. اتفاقا ابومريم بيش از آن، اسلام اختيار كرده و مسلمانى خوب به شمار مىآمد. معاويه بدو گفت: