لغت نامه دهخدا
شاغب. [ غ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از شغب. شرانگیز. فتنه انگیز. مهیج شر. رجوع به شغب شود.
شاغب. [ غ ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از شغب. شرانگیز. فتنه انگیز. مهیج شر. رجوع به شغب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين جمله يى كه اميرالمؤ منين فرمودند، چيز عجيبى است: ((ايّهاالناس انّ احقّ النّاس بهذاالامر اقواهم عليه و اعلمهم بامراللّه فيه فان شغب شاغب استعتب ))(24)؛ اگر كسى درمقابل اين مسير صحيحى كه من در پيش گرفته ام، فتنه گرى و آشوبگرى بكند،نصيحتش مى كنيم كه برگردد؛ اما اگر ابا كرد، رويش شمشير مى كشيم؛ ((فان ابىقوتل ))(25). اگر كسى از اين طريق تخطى بكند، با شمشير علوى مواجه مى شود. درهمين خطبه مى فرمايد: ((الا وانّى اقاتل رجلين ))(26)؛ من با دو كس مى جنگم: ((رجلاادّعى ما ليس له و اخر منع الّذى عليه ))(27)؛ يكى آن كسى كه چيزى را كه متعلق به اونيست مالى را، مقامى را، حقى را كه به او تعلق ندارد بخواهد دست بيندازد و بگيرد؛نفر دوم كسى است كه حقى را كه برگردن اوست و بايد ادا بكند، ادا نكند. مثلا بايد بهجهاد برود، اما نرود؛ بايد اداى مال بكند، اما نكند؛ بايد در اجتماع مسلمين شركت كند، امانكند. او قاطعانه اين مطالب را مى فرمود. ((و قد فتح باب الحرب بينكم و بيناهل القبلة و لايحمل هذا العلم الاّ اهل البصر و الصّبر))(28)؛ باب جنگ بااهل قبله بر روى شما باز شد. زمان پيامبر، چه موقع چنين چيزى بود؟