سپیدروی
متضادها
سیاهرو
لغت نامه دهخدا
سپیدروی. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) قلعی را گویند و آن جوهری است که ظروف مس را بدان سفید کنند. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ): مشتری دلالت کند بر ارزیز و قلعی و سپیدروی. ( التفهیم ). و دیگران گفته اند اگر قدح از سیم باشد یا از سپیدروی یا از آبگینه... تا بشستن روی پاک شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || ( ص مرکب ) کنایه از روشن روی و سرخ روی. ( برهان ). اَغَرّ. ( تاج المصادر بیهقی ). سپیدرو:
پیری رسید و موی سیاهت سپید شد
یار سپیدروی سیه موی را مخواه.سوزنی.رجوع به سپیدروی شود. || کنایه از نیک بخت. ( برهان ). کنایه از مردم نیک بخت، بخلاف سیاه روی، و آن راسپیدکار نیز گویند. ( انجمن آرا ). سربلند. سرافراز:
او بقیامت سپیدروی نخیزد
زآنکه سیه بست بر قفای صفاهان.خاقانی.آدم ازاو ببرقع همت سپیدروی
شیطان از او بسیلی حرمان سیه قفا.خاقانی.رجوع به سپیدرو شود.
جمله سازی با سپیدروی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او به قیامت سپیدروی نخیزد ز آنکه سیه بست بر قفای صفاهان
💡 در آن زمان که به هیجا سپیدرویان را مبارزان و دلیران به خون کنند خطاب
💡 همچنین دولت هایی چون شاهنشاهی هخامنشی(نخستین امپراتوری پارسی)،شاهنشاهی اشکانی(امپراتوری پارتی) و شاهنشاهی ساسانی(ایرانشهر) که بنیانگذارانشان از مردمان ایرانی سپیدروی(آریایی) بودند.
💡 بوقت می گرو و از سپیدرویی خود دان بزر سرخ خریدن سیه گلیم فقیری
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمان داستان اغلب شخصیتی سپیدروی و با وقار بود که با لبخندی آرام، همه را به سمت خیر و نیکی و عدالت هدایت میکرد.
💡 آن دختر سپیدروی با چهرهای آرام و چشمانی نافذ، در میان جمعیت ایستاده بود و همه نگاهها به زیبایی خاص و ظاهر متفاوت او خیره مانده بود.
💡 شاعر در اشعار خود از جمال آن سپیدروی زیبا یاد کرده و زیبایی چهره او را با ماه در شبهای روشن و مهتابی مقایسه کرده است.