سیه گلیم

لغت نامه دهخدا

سیه گلیم. [ ی َ ه ْ گ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از بدبخت و سیه روز. ( برهان ) ( آنندراج ):
دیو سیه گلیم بر آن بود تاکند
همچون گلیم خویش لباس دلم سیاه.سوزنی.سیه گلیم خری ژنده جُل و پشماگند
که زندگیش نه درپی پذیرد و نه رفو.سوزنی.کاندر شفاست عارضه هر سپیدکار
واندر نجات مهلکه هر سیه گلیم.خاقانی.گلیم خویش برآرد سیه گلیم از آب
وگر گلیم رفیق آب می برد شاید.سعدی.در گلشنی که بلبل باشد سیه گلیم
هر غنچه در نقاب گل آفتاب داشت.صائب ( از آنندراج ).|| بی دولت. همیشه پریشان و مفلس. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سیاه گلیم شود.

فرهنگ عمید

= سیاه گلیم

فرهنگ فارسی

( صفت ) بدبخت تیره بخت.
کنایه از بدبخت و سیه روز

جمله سازی با سیه گلیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای لاله‌ای که چشم به صحرا گشوده‌ای زیر سیه گلیم سویدا چگونه‌ای؟

💡 سیه گلیم خری ژنده جل و پشما کند که ژندگیش نه در پی پذیرد و نه رفو

💡 گلیم خویش برآرد سیه گلیم از آب وگر گلیم رفیق آب می‌برد شاید

💡 ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

💡 سیه گلیم منم ورنه هرگز از شیراز به اختیار که کرد است اختیار سفر

💡 آنکس که ترا بیند و شادی نکند سر زیر و سیه گلیم و سرگردان باد

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز