لغت نامه دهخدا
سوجه. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از حومه دهستان بخش اشنویه شهرستان ارومیه. دارای 2680 تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔاشنویه. محصول آنجا غلات، حبوبات و توتون. شغل اهالی آنجا زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سوجه. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از حومه دهستان بخش اشنویه شهرستان ارومیه. دارای 2680 تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔاشنویه. محصول آنجا غلات، حبوبات و توتون. شغل اهالی آنجا زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
( اسم ) ۱ - پارچه ای چهار گوش که در زیر بغل جامه دوزند بغلک. ۲ - پارچه مثلث متساوی الساقین که از تریز جامه ببرند تا خشتک را بر آن دوزند.
دهی است از جومه دهستان بخش اشنویه شهرستان رضائیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمو سوجه دل هر دور و نزدیک ته از سنگیندلی پروا نداری