زود گذار

مترادف‌ها

زودگذر، گذرا، فانی، ناپایدار، موقت

متضادها

ماندگار، پایدار، ابدی، همیشگی

لغت نامه دهخدا

زودگذار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) زودگذر. که زود گذرد: عَجْلی ̍؛ کمان تیز زودگذار. ( از منتهی الارب، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || زوددرگذرنده. زودعفو:
در خطا دیرگیر و زودگذار
در عطا سخت مهر و سست مهار.سنائی.

فرهنگ فارسی

زود گذر کمان تیز زود گذار

جمله سازی با زود گذار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در خطا دیر گیر و زود گذار در عطا سخت مهر و سست مهار

💡 چند غم جهان خورم، چون نیم اهل این جهان باده بیار تا کنم، زود گذار ای پسر

💡 زان کنی همچو صبا زود گذار نکنی لب تر ازان کشتی وار

💡 در ادبیات کلاسیک و کهن، زندگی انسان اغلب به عنوان یک تجربه زود گذار و گذرا توصیف می‌شود که بسیار کوتاه و بی‌ثبات است.

💡 زیبایی‌های خیره‌کننده طبیعت در فصل بهار، همیشه با این واقعیت همراه هستند که پدیده‌ای زود گذار و موقتی در چرخه طبیعت محسوب می‌شوند.

💡 بسیاری از احساسات گذرا و انسانی، از جمله خشم و شادی، ماهیتی زود گذار دارند و پس از مدتی کوتاه از ذهن انسان کمرنگ می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران