زخور
لغت نامه دهخدا
زخور. [ زُ ] ( ع مص ) بسیار شدن آب دریا و رود چنانکه از اطراف پراکنده شود، و این معنی از صحاح است. ( از کنزاللغة ). بسیار شدن آب دریا. ( المصادر زوزنی چ تقی بینش ج 1 ص 233 ). || جوشیدن دیگ. ( المصادر زوزنی چ تقی بینش ج 1 ص 233 ). رجوع به زخر شود. || موج برآوردن آب. ( کنزاللغة ). رجوع به زخر شود.
جمله سازی با زخور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نور خور از روی ماه تست و گرنه مه زچه رو عاریت سنان زخور آمد
💡 بمحفل اسد الّله چو گشت چهر افروز زخور ببرج اسد موج زد عرق زحیا
💡 نگشتی چرا سایبان برسرش که کمتر بسوزد زخور پیکرش
💡 راست که افتادی و زخواب و زخور ماند آنگه زاری کنی و خواهش و زنهار