رکف
لغت نامه دهخدا
رکف. [ رَ ] ( اِ ) یا رکفه. بخورمریم است. ( تحفه حکیم مؤمن ). رجوع به رکفه شود.
فرهنگ فارسی
یا رکفه بخور مریم است
جمله سازی با رکف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لوک مست سر قطارم باردار و خار خوار زان نهادم د رکف جانان مهار خویش را
💡 شمع طرب، بمحفل اهل زمانه مرد؛ جام نشاط، د رکف خلق جهان شکست
💡 او با آرامش تمام، نامه مهمی را که در دست داشت، در رکف دست خود قرار داد و با دقت شروع به مطالعه کرد.
💡 وقتی او با هیجان صحبت میکرد، ناخودآگاه از حرکات دست استفاده میکرد و ضربات ملایمی بر رکف کف دست خود میزد.
💡 در آن داستان قدیمی، قهرمان داستان با گذاشتن دست در رکف خود، عهد و پیمانی محکم برای دفاع از عدالت و مظلومان بست.