رخانی

لغت نامه دهخدا

رخانی. [ ] ( اِ ) مرواریدی است که تیره و بی آب بود و آنرا جصی نیز خوانند. ( جواهرنامه ).
رخانی. [ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به رخان که دهی است در شش فرسنگی مرو. ( از انساب سمعانی ).
رخانی. [ رَ ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن خطاب رخانی، مکنی به ابوعبداﷲ. او از عبدان بن محمد و امثال وی روایت دارد. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

احم بن محمد بن خطاب رخانی مکنی به ابو عبد الله.

جمله سازی با رخانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز پی خسته دلی خسته روانی عقیقین دیده‌ای زرین رخانی

💡 دایم دل تو شاد به دیدار نگاری شیرین سخنی نوش لبی لاله رخانی

💡 ز برف و شیر و خون و مِیْ رخانی ز قند و نوش و شهد و دُر دهانی

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز