دل رحم
مترادفها
مهربانی، شفقت، دلسوزی، رأفت
متضادها
سنگدل، بیرحم، قسیالقلب
لغت نامه دهخدا
دل رحم. [ دِ رَ ] ( ص مرکب ) دل رحیم. باشفقت. نرم دل. مقابل سخت دل. مقابل سنگدل. آنکه نسبت به دیگران احساس ترحم کند. مهربان. شفیق.
فرهنگ فارسی
( صفت ) انکه نسبت بدیگران احساس ترحم کند مهربان شفیق.
جمله سازی با دل رحم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یا بده او را به دل رحمی که رحمی آورد یا پی آسودگی ما راکرم فرما ممات
💡 اگر می بود در دل رحمی آن سلطان خوبان را چرا در دادخواهی اینقدر بیداد می کردم
💡 نه ز دلسوزی است خوبان گر به دل رحمی کنند تازه دارد بهرِ خود ریحان سفالِ خویش را
💡 دارید گلرخان خبر از خار خار دل رحمی زپای او بدر آرید نوک خار
💡 از بیم آنکه در دل رحم آیدش ز فریاد ز آه و فغان خموشی آموختم زبان را
💡 آن مرد بسیار دل رحم و مهربان، هر روز پس از اتمام کار خود، به یتیمان و نیازمندان کمک میکرد تا زندگی آنها را کمی بهبود بخشد.
💡 در دنیای پر از تنش امروز، ما بیش از هر زمان دیگری به انسانهای دل رحم و با شفقت نیاز داریم تا صلح و آرامش برقرار شود.
💡 رفتار دل رحم و همدلانه شما در مواجهه با مشکلات آن کودک بیگناه، نشاندهنده شخصیت والای انسانی و اخلاق نیکوی شما در زندگی واقعی است.