دست نقد

لغت نامه دهخدا

دست نقد. [ دَ ن َ ] ( ق مرکب ) دست بنقد. فعلاً. عجالةً. علی العجالة.

فرهنگ فارسی

دست بنقد. فعلا. عجاله

جمله سازی با دست نقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاصل از سرمایهٔ هستی خیالی را به دست نقد قلبی بود، در دست غمت آن هم شکست

💡 کنون که داده‌ای از دست نقد فرصت را متاع عذر میاور که نیستی معذور

💡 من تاجرم بدکه بازار خویشتن بر دست نقد جان و خریدار خویشتن

💡 لبیک بر زبان بسر دست نقد جان روی رضا بسوی بیابان کربلا

💡 تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز