لغت نامه دهخدا
بنقد. [ ب ِ ن َ ] ( ق مرکب ) با پول حاضر آماده. و حاضر و موجود و فوراً و فی الفور و همین لحظه. ( ناظم الاطباء ).
بنقد. [ ب ِ ن َ ] ( ق مرکب ) با پول حاضر آماده. و حاضر و موجود و فوراً و فی الفور و همین لحظه. ( ناظم الاطباء ).
۱ - فعلا.۲ - با پول حاضر و آمادهنقدا. ۳ - حاضر و موجود. ۴ - فورا فی الفور همین لحظه.
با پول حاضر آماده. و حاضر و موجود و فورا و فی الفور و همین لحظه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون اسیری پاکبازان برسر بازار عشق هر دو عالم را بنقد وصل او بفروختند
💡 ترا بنقد روان سخن خریدارم ازآنکه شاعر مفلس سخن فروش بود
💡 وعد تو بنقد است و وعید تو به نسیه شر تو درنگی بود و خیر تو آنی
💡 چون توان دید جمال رخش امروز بنقد از پی نسیه چرا منتظر فردائی
💡 هردم زدن ز گردش گردون مرا بنقد کم میشود ز عمر و غم افزون همیشود
💡 خال تو بنقد به ز خطی که دمد یکحبه ز ده برات موعود به است