لغت نامه دهخدا
درج شدن. [ دَ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) شامل شدن. گنجیدن. ( ناظم الاطباء ). || گنجیده شدن و نوشته شدن مطلبی در کتاب یارساله و مانند آن. و رجوع به درج و درج کردن شود.
درج شدن. [ دَ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) شامل شدن. گنجیدن. ( ناظم الاطباء ). || گنجیده شدن و نوشته شدن مطلبی در کتاب یارساله و مانند آن. و رجوع به درج و درج کردن شود.
شامل شدن گنجیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اختلاف در مجلس نمایندگان افغانستان بالای درج شدن دو مشخصهای «دین و ملیت» در رویه نخست و اصلی شناسنامه بهوجود آمد که پس از بگومگوهای بسیار و تشنج، بالاخره توافق گردید که دین ذکر شود اما ملیت حذف شود.