حملی

مترادف‌ها

بارداری، حمل

لغت نامه دهخدا

حملی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حمل.
- قضیه حملی؛ ( اصطلاح منطق ) قضیه ای است که حکم بوقوع و لاوقوع نسبت در آن مشروط بشرط و مقید بقیدی نباشد مانند مردم جانور است یا مردم جانور نیست. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به اساس الاقتباس شود.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - منسوب به حمل. ۲ - قضیه ایست که حکم بوقوع و لا وقوع نیست در آن مشروط بشرط و مقید بقیدی نباشد: (( مردم جانورست ) ) یا (( مردم جانور نیست. ) )

جمله سازی با حملی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سلطنت از ایزد است به مرد حملی سترگ شهی سزا بر چو تو وجودی آمد بزرگ

💡 اسرار حشر و نشر را منکر نی ام بل صابرم بر جان من از جام می حملی ست حالا می کشم

💡 این دل ز هوای تو دل را به هوا داده وین جان ز لقای تو برج حملی گشته

💡 زراه لطف و معانی چو رمز در سختی زروی فضل و فواید چو شمس در حملی

💡 بنور عدل تو آراسته است ملکت شرق که شمس ملکی و رخشان چو شمس در حملی

💡 در دهستان سرکور طایفه سركوری،صلاح زهی، مچکوری، زردکوهی، چژانی، سیریازهی، حملی، کوهونی، بنی اسدی، شیانی و.... هست.

💡 پزشکان در بررسی‌های دوره‌ای، وضعیت رشد جنین و مراحل حملی را با دقت بسیار زیادی زیر نظر می‌گیرند تا سلامت مادر تضمین شود.

💡 برخی از بیماری‌های عفونی می‌توانند در دوران حملی برای مادر و جنین خطرات جدی ایجاد کنند، لذا مراقبت‌های پزشکی ضروری است.

💡 مطالعه دقیق روی فرآیندهای حملی و تکامل سلولی، دانش پزشکی را در زمینه درمان بیماری‌های مادرزادی به شدت ارتقا داده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران