جواهر سرمه

لغت نامه دهخدا

جواهرسرمه. [ ج َ هَِ س ُ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) سرمه ای باشد که جواهر در آن اندازند. ( آنندراج ):
می لعل جواهرسرمه سازد ظلمت شب را
کند نقل شراب تلخ چشم شور کوکب را.صائب ( از آنندراج ).گشته ناساز از خط لعلش دماغ ساز من
از جواهرسرمه دارد بستگی آواز من.تأثیر ( از آنندراج ).رجوع به جواهردارو شود.

فرهنگ فارسی

سرمه باشد که جواهر در آن اندازند

جمله سازی با جواهر سرمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بس گشتند صاحب جوهران در خاک ناپیدا جواهر سرمه شد گیتی سراسر چشم عبرت را

💡 روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار خویش را در هم شکن گر توتیا می بایدت

💡 داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد زین جواهر سرمه چشم کور روشن می‌شود

💡 گرد و خاک اصفهان از کیمیای مقدمش چون جواهر سرمه شد در پله قیمت گران

💡 دل ز احیای شب دیجور روشن می شود زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود

💡 جواهر سرمه بینش بود گردی کز او خیزد خدا از چشم بد صائب صفاهان را نگه دارد

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز