جعشم

لغت نامه دهخدا

جعشم. [ ج َ ش َ ] ( ع اِ ) میانه. میان. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
جعشم. [ ج َ / ج ُ ش َ ] ( ع ص ) مرد کوتاه سطبر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). کوتاه بدن. ( مهذب الاسماء ). || مرد دراز فربه. از لغات اضداد است. ( منتهی الارب ). جعشوش.
جعشم. [ ج َ ش َ ] ( اِخ ) ابن خلیبةبن جعشم صدفی صحابی بود و غزوه حدیبیه و فتح مصر را دید و در این خبر اختلافست. بلاذری از ابن الکلبی نقل کرده که جعاشمه تیره یی بوده اند از حضرموت. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ).
جعشم. [ ج َش َ ] ( اِخ ) سراقةبن مالک مکنی به ابوسفیان المدلجی.صحابی بود و پس از طائف اسلام آورد. ( تاج العروس ).

جمله سازی با جعشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و نيز در همان كتاب آمده كه ابن سعد از ابن عباس و على (عليه السلام ) و عايشه (دخترابو بكر) و عايشه دختر قدامه و سراقه بن جعشم - روايات نامبردگان درهمداخل شده - روايت كرده كه گفته اند: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى ازمنزل بيرون مى آمد كه قريش در خانه آنجناب نشسته بودند لاجرم مشتى از ريگ زمينبرداشت و بر سر آنان پاشيد در حالى كه مى خواند: (يس و القرآن الحكيم...). آنگاهاز ميان آنان گذشت.

💡 سراقه بن مالک بن جعشم کنانی مدلجی از اشراف کنانه بود.

کاربراتور یعنی چه؟
کاربراتور یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز