جادومنش
مترادفها
جادوگر، ساحر، افسونگر
لغت نامه دهخدا
جادومنش. [ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) کسی که روش جادو دارد. آنکه جادوصفت باشد:
جادومنشی بدل ربودن
ریحان نفسی بعطر سودن.نظامی.
فرهنگ عمید
دارای روش و منش جادوگران، فریبنده: جادومنشی به دل ربودن / ریحان نفسی به عطر سودن (نظامی۳: ۴۶۵ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که روش جادو دارد جادو صفت.
جمله سازی با جادومنش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بی ناموسان بی حقیقت جادومنشان کژ طریقت
💡 سوگند به آهوان مستش جادومنشان می پرستش