دل ربودن

لغت نامه دهخدا

دل ربودن. [ دِ رُ دَ ] ( مص مرکب ) ربودن دل. فریفته کردن. شیفته کردن. عاشق ساختن:
چو نوبت داشت در خدمت نمودن
برون زد نوبتی در دل ربودن.نظامی.وفاو عهد نمودی دل سلیم ربودی
چو خویشتن به تو دادم تو میل بازگرفتی.سعدی.ای دل ربوده از بر من حکم از آن تست
گر نیز گوئیم به مثل ترک جان بگوی.سعدی.نه این نقش دل می رباید ز دست
دل آن می رباید که این نقش بست.سعدی.ربوده ست خاطرفریبی دلش
فرورفته پای نظر در گلش.سعدی.دلم ربودی و جان می دهم به طیبت نفس
که هست راحت درویش در سبکباری.سعدی.سواران حلقه بربودند و آن شوخ
هنوز از حلقه ها دل می رباید.سعدی.ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز
کایشان به دل ربودن مردم معینند.سعدی.کرم کرد و غم خورد و پوزش نمود
بداندیش را دل به نیکی ربود.سعدی.

فرهنگ فارسی

ربودن دل. فریفته کردن.

جمله سازی با دل ربودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اختیار دل ربودن بر لب شیرین اوست گویی آن لب را به دل بردن مخیر کرده اند

💡 ور گمانت آید که گاه دل ربودن در سماع روی و آوازت هلاک پارسایی نیست هست

💡 ای متقی گر اهل دلی دیده‌ها بدوز کاینان به دل ربودن مردم معینند

💡 گوئی مگر بتان تتارند کز ختا از بهر دل ربودن مردم رسیده اند

💡 احسنت والله الحق داری رخان زیبا کردم ترا مسلم در جمله دل ربودن

💡 دلی دارم راغب دل ربودن به عشق تو حاضر ز غیر تو غایب

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز