لغت نامه دهخدا
تکاوری. [ ت َ وَ ] ( حامص مرکب ) تاختن. دویدن. تیزرفتاری. سبق:
عید رسید و مهرگان با دو جنیبه بر اثر
هردو جنیبه همعنان در گرو تکاوری.خاقانی.
تکاوری. [ ت َ وَ ] ( حامص مرکب ) تاختن. دویدن. تیزرفتاری. سبق:
عید رسید و مهرگان با دو جنیبه بر اثر
هردو جنیبه همعنان در گرو تکاوری.خاقانی.
تاختن دویدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرخ به پیش موکبت غاشیه برکتفکشد ماه نوت شود عنان چرخ کند تکاوری
💡 تکاوری که به کشتی همی کنم صفتش لگام و نعل بود بادبان و لنگر او
💡 تکاوری که چو گردید گرم پویه گری ز نور بینش خود بیش جسته سد میدان
💡 عید رسید و مهرگان باد و جنیبه بر اثر هر دو جنیبه همعنان در گرو تکاوری
💡 شاها به مرکبی تو مرا وعده دادهای خواهم تکاوری ز جناب خدایگان