لغت نامه دهخدا
ته کیسه. [ ت َه ْ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) آنچه از نقد پس از خرجهائی در ته کیسه بجای مانده است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
نیست اختر کز برای تیغ داغ حسرتش
درهم از ته کیسه شب در میان انداخته.زلالی ( از آنندراج ).
ته کیسه. [ ت َه ْ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) آنچه از نقد پس از خرجهائی در ته کیسه بجای مانده است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
نیست اختر کز برای تیغ داغ حسرتش
درهم از ته کیسه شب در میان انداخته.زلالی ( از آنندراج ).
آنچه از نقد پس از خرجهائی در ته کیسه بجای مانده است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ته کیسه پی ایثار بشکاف کرم هر ساعت از دینار مگسل