تشنه چشم

مترادف‌ها

مشتاق، چشم‌پر، تشنه دیدار

لغت نامه دهخدا

تشنه چشم. [ ت ِ ن َ / ن ِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) حریص. آزمند:
تشنه چشم افتاده است آیینه اسکندری
ورنه آب زندگانی دل سیاهی بیش نیست.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

حریص آزمند

جمله سازی با تشنه چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیست در مصر قناعت تشنه چشمی حرص را خشک می آید برون اینجا شکر از جوی شیر

💡 تشنه چشم افتاده است آیینه اسکندری ورنه آب زندگانی دل سیاهی بیش نیست

💡 قطره ای کز کلک معنی آفرین من چکد در مذاق تشنه چشمان آب حیوانی کند

💡 چون آب بی قراریم از تشنه چشمی حرص هر چند ضامن رزق نه آسیاست ما را

💡 داغ دارد میکشان را تشنه چشمی های من می کنم خالی ز می در دست ساقی جام را

💡 از بحر تشنه چشمان لب خشک بازگردند آیینه را ز دیدار کی سیر می توان کرد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران