ترخنده
لغت نامه دهخدا
ترخنده. [ ت َ خ َدَ / دِ ] ( اِ ) طعنه و طنز و بیهوده و مکر و حیله باشد، و به این معنی بجای خای ثخذ «ف » و «ق » هر دو نیز آمده است. ( برهان ). در برهان قاطع بمعنی طعنه و طنز و بیهوده و مکر و حیله آورده، همانا ترفند و ترفنده را تبدیل و تصحیف کرده، در ترفند با شاهد بیاید. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به ترفند و ترقند شود.
جمله سازی با ترخنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صائب از رضوان کسی ترخنده تا کی وا کشد چشم اشک آلود را بر روی کوثر می کشم
💡 زاهدان را امشب از ترخندههای انفعال سبز شد مسواکها در گوشة دستارها
💡 ترخنده از عرق به می ناب زد رخت باز این چه نقش بود که بر آب زد رخت
💡 لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است نگهت زهر به سرچشمه مینا زده است
💡 از حوصله ما جگر خصم کباب است خون در دل شمشیر ز ترخنده زخم است